تهران هوشمند؛ از خرید فناوری تا تحول دیجیتال در مدیریت شهری

کلان‌شهر تهران بیش از آنکه با کمبود ابزار یا فناوری روبه‌رو باشد، با چالش حیاتی «چگونگی استفاده هدفمند و هوشمندانه از فناوری» دست‌به‌گریبان است. پایتختی با جمعیت ساکن و شناور میلیونی، شبکه پیچیده معابر، آلودگی مزمن هوا، مصرف سرسام‌آور انرژی و ساختار بوروکراتیک تو در تو، بدون تکیه بر داده‌های زنده و تحلیل‌پذیر به‌تدریج زیر بار هزینه‌های فزاینده اداری و افت کیفیت خدمات شهری فرسوده خواهد شد.
از این رو، «شهر هوشمند» نه یک ژست فناورانه و انتخاب تجملی، بلکه یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر در معماری نوین مدیریت شهری است. تجربه کلان‌شهرهای پیشرو جهان گواهی می‌دهد که هوشمندسازی هرگز با خرید سرور، انباشت دوربین یا راه‌اندازی شتاب‌زده اپلیکیشن‌ها محقق نمی‌شود؛ شهر زمانی هوشمند است که خروجی فناوری به «تصمیم‌گیری دقیق‌تر»، «پیش‌بینی بحران‌ها»، «کاهش هزینه‌های اداره شهر» و «ارتقای ملموس بهره وری و کیفیت زندگی شهروندان» گره بخورد. به همین دلیل، تحقق شهر هوشمند بدون گذار از دالان «تحول دیجیتال شهرداری» سرابی بیش نخواهد بود.
مفهوم‌شناسی و تفکیک ابعاد: چرا هوشمندسازی صرفاً دیجیتالی شدن نیست؟
در ادبیات مدیریتی، تمایز میان «شهر هوشمند»، «تحول دیجیتال» و «دیجیتالی شدن» تعیین‌کننده است:
الف) شهر هوشمند (Smart City)؛ افق و محصول تحول:
شهر هوشمند زیست‌بومی جامع و پایدار است که در آن زیرساخت‌های ارتباطی، اینترنت اشیا (IoT)، کلان‌داده‌ها و هوش مصنوعی در خدمت حل مسائل عینی جامعه شهری قرار می‌گیرند. در این الگو فناوری اصالت ندارد، بلکه وسیله‌ای است برای پاسخگویی و پایداری. ابعاد بنیادین آن شامل حکمرانی هوشمند ، شهروند هوشمند ، حمل‌ونقل و پویایی هوشمند ، محیط‌زیست و انرژی هوشمند ، اقتصاد هوشمند و زندگی هوشمند است که بر بستری از امنیت سایبری و پلتفرم‌های تعاملی بنا می‌شوند.
ب) تحول دیجیتال شهرداری (Municipal Digital Transformation)؛ مسیر تغییر:
تحول دیجیتال صرفاً «دیجیتالی کردن» فرایندهای موجود نیست. اگر شهروندی برای دریافت یک مجوز ساختمانی به‌جای مراجعه حضوری، همان فرم‌های طولانی و مبهم کاغذی را در وب‌سایتی بارگذاری کند، تنها یک فرایند سنتی الکترونیکی شده، اما تحول دیجیتال رخ نداده است.
تحول دیجیتال زمانی محقق می‌شود که فناوری موجب بازطراحی بنیادین، اصلاح و حتی حذف برخی ساختارها، سازمان‌های موازی و فرایندهای زائد شود. این گذار نیازمند تحولاتی اساسی است:
 گذر از مدیریت سنتی مبتنی بر «حدس و تجربه» به مدیریت «داده‌محور و شواهدبنیان»
 عبور از «سازمان‌های جزیره‌ای و منفصل» به «اکوسیستم سازمانی یکپارچه و متصل»
 چرخش از خدمات «دستگاه‌محور و بوروکراتیک» به خدمات «شهروند‌محور و بی‌واسطه
 جهش از «انفعال و پاسخ پس از وقوع بحران» به «پیش‌بینی، سناریوسازی و پیشگیری
چرا تهران به شهر هوشمند و تحول دیجیتال نیاز دارد؟
مزیت راهبردی هوشمندسازی برای تهران، پیش از هر چیز «امکان مدیریت پیچیدگی و مهار عدم قطعیت‌ها» است:
1. مدیریت پویای ترافیک و تقاضای سفر: گره‌های ترافیکی تهران صرفاً با بزرگراه‌سازی و آسفالت‌ریزی باز نمی‌شوند؛ حل این معضل نیازمند تحلیل لحظه‌ای داده‌های تردد، الگوشناسی تقاضای سفر، تنظیم هوشمند فاز چراغ‌های راهنمایی و یکپارچگی خطوط اتوبوس، مترو و تاکسی‌های برخط است.
2. کاهش هزینه‌های اداره شهر با نگهداری پیشگیرانه: بخش عمده‌ای از بودجه شهرداری صرف نگهداری زیرساخت‌ها می‌شود. حسگرهای پایش تجهیزات، نظارت دقیق بر پیمانکاران شهری، روشنایی تطبیقی معابر و آبیاری فضاهای سبز بر اساس رطوبت خاک، سالانه هزاران میلیارد تومان از هزینه‌های عملیاتی می‌کاهد.
3. ارتقای شفافیت و سلامت اداری: شفاف‌سازی گردش پرونده‌ها، استانداردسازی پایگاه‌های داده و حذف مداخلات سلیقه‌ای، رانت و امضاهای طلایی را در صدور پروانه‌های ساختمانی، پایان‌کار و معاملات شهری بخشکانَد.
4. ارتقای تاب‌آوری و مدیریت بحران‌های اقلیمی و کالبدی: پایش مستمر فرونشست زمین، ارتعاشات گسل‌های فعال، مصرف آب و تغییرات شاخص آلودگی هوا، امکان مداخله زودهنگام و تصمیم‌گیری‌های حیاتی پیش از وقوع فاجعه را به مدیران شهری می‌دهد.
5. ارزش ملموس برای شهروند: کاهش مراجعات حضوری، حذف بوروکراسی فرساینده، دسترس‌پذیری یکپارچه و عادلانه به خدمات و کوتاه‌شدن زمان پاسخگویی سامانه‌ها، سبب بازسازی اعتماد و احیای سرمایه اجتماعی می‌شود.
تجربیات جهانی؛ درس‌آموخته‌هایی از شهرهای پیشرو:
رویکرد شهرهای شاخص جهان به هوشمندسازی یکسان نبوده و هریک مسیر متفاوتی را متناسب با ظرفیت‌های بومی خود در پیش گرفته‌اند:
تجربه سنگاپور: معماری نهادی منسجم و دوقلوی دیجیتال:
سنگاپور با ابتکار ملیSmart Nation (از سال ۲۰۱۴)، نشان داد که هوشمندسازی نیازمند یک معماری حکمرانی واحد است. با تأسیس آژانس دولتی GovTech ، تمامی نهادها از زیرساخت‌های مشترک هویتی، پلتفرم‌های پرداخت و تبادل داده استفاده می‌کنند. شاهکار سنگاپور، پروژه «سنگاپور مجازی» (Virtual Singapore ) است؛ دوقلوی دیجیتالی سه‌بعدی و پویا از کل کشور-شهر که داده‌های لحظه‌ای انرژی، ترافیک، آب‌وهوا و تراکم جمعیت را شبیه‌سازی می‌کند. سنگاپور ثابت کرد بدون متولی قدرتمند و معماری مشترک سازمانی، هوشمندسازی به جزیره‌های پراکنده نرم‌افزاری فروکاسته خواهد شد.
تجربه بارسلونا: مشارکت مدنی، داده باز و شکست انحصار:
بارسلونا الگویی است که در آن فناوری در خدمت حقوق و رفاه شهروند تعریف می‌شود نه سلطه شرکت‌های فناوری. با راه‌اندازی سامانه متن‌باز «دکیدیم»(Decidim )، شهروندان مستقیماً در اولویت‌بندی بودجه و طرح‌های شهری مشارکت دارند. همچنین با پیاده‌سازی هزاران حسگر محیطی و شبکه داده‌های باز شهری، پایش پسماند و مصرف بهینه آب فضاهای سبز به اوج رسید. درس کلیدی بارسلونا برای جهان این است: «شهروند مصرف‌کننده فناوری نیست؛ شریک تصمیم‌گیری است»
ارزیابی واقع‌بینانه تهران: زیرساخت‌های پراکنده در غیاب تحول فراگیر:
بررسی وضعیت شهرداری تهران نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر زیرساخت‌های اولیه‌ای چون توسعه درگاه‌ها و اپلیکیشن «تهران من»، شبکه فیبر نوری اختصاصی، سامانه‌های مکانی (GIS) و خدمات ثبت پارک حاشیه‌ای شکل گرفته است. اما چالش بنیادین این است: تهران هنوز به‌جای یک «شهر هوشمند یکپارچه»، مجموعه‌ای نامتوازن از سامانه‌ها و جزایر هوشمندسازی دارد.
 نقاط قوت شهرداری تهران موارد ذیل را می توان برشمرد:
 درگاه‌های پرمخاطب شهری (تهران من) و تجمیع نسبی پرداخت عوارض
 زیرساخت غنی فیبر نوری اختصاصی و مرکز داده استاندارد
 سامانه مکانیزه نظارت و بازخورد مردمی (۱۳۷ پلاس)
 پایگاه‌های گسترده اطلاعات مکانی و شهری در سازمان فاوا
 و …
در گزارش چالش‌ها و آسیب‌های کلیدی شهرداری، این موارد را می توان ذکر کرد:
 جزیره‌ای بودن سامانه‌ها و عدم تبادل برخط داده میان مناطق ۲۲گانه
 فاصله معنادار میان «تولید داده عظیم» و «تصمیم‌گیری داده‌محور مدیران
‌ تمرکز بر دیجیتالی کردنِ فرایندهای سنتی بدون بازمهندسی و حذف موازی‌کاری‌ها
 انقطاع راهبردی و خطر بازتعریف پروژه‌ها با تغییر دوره‌های مدیریت شهری
 نگاه سنتی پیمانکاری به بخش خصوصی به‌جای مدل‌های مشارکت راهبردی
 و…
امروز شهروند تهرانی برای دریافت خدمات در حوزه‌های شهرسازی، ترافیک، زیباسازی، املاک و بهشت‌زهرا و … ناچار به تعامل با درگاه‌ها یا ساختارهای اداری جداگانه است. از سوی دیگر، حجم عظیمی از داده‌های مکانی، تردد و خدمات تولید می‌شود، اما زیرساخت مشترکی برای تبدیل این داده‌ها به خروجی‌های تحلیلی و مدیریتی در سطوح عالی تصمیم‌گیری شهرداری وجود ندارد.
الزامات راهبردی و سبد پروژه‌های پیشران برای آینده تهران:
برای رهایی از توسعه نامتوازن، مدیریت شهری تهران باید اصول پنج‌گانه زیر را سرلوحه برنامه تحول قرار دهد:
الف) پنج الزام بنیادین و سیاستی:
1. طراحی معماری سازمانی کلان (Enterprise Architecture):تعیین اینکه چه داده‌ای، با چه استانداردی، توسط چه نهادی تولید شده و سطوح دسترسی آن چگونه است.
2. گذار از «پروژه‌محوری» به «پلتفرم‌محوری»: توقف خرید سامانه‌های پراکنده و متمرکز ساختن سرمایه‌ها روی پلتفرم‌های اشتراکی هویت، پرداخت، نقشه و تحلیل داده.
3. استقرار نظام حکمرانی داده (Data Governance):استانداردسازی داده‌ها، تضمین کیفیت و تعیین «مرجع واحد حقیقت» (Single Source of Truth) در کلیه معاونت‌ها.
4. امنیت سایبری و حفاظت از حریم خصوصی: ایجاد اعتماد متقابل میان شهروندان و سامانه شهری با اتخاذ سخت‌گیرانه‌ترین استانداردهای صیانت از داده.
5. توسعه سرمایه انسانی و فرهنگ سازمانی: آموزش مهارت‌های تحلیلی به بدنه کارشناسی و مدیران شهری، چرا که فناوری بدون پرسنل توانمند پیش نخواهد رفت.
ب) پروژه‌های پیشران و پرچمدار تهران:
به‌جای آغاز ده‌ها پروژه کوتاه‌مدت، منابع مالی و مدیریتی باید صرف اجرای ۵ پروژه با تأثیر چندبخشی شود:
نخست، ایجاد «پلتفرم یکپارچه داده شهری» است که داده‌های کلیدی مناطق، سازمان‌ها و شرکت‌های شهرداری را بر اساس استانداردهای مشترک به هم متصل کند.
دوم، توسعه «دوقلوی دیجیتال تهران» است؛ مدلی دیجیتال از شهر که بتواند داده‌های مکانی، حمل‌ونقل، محیط‌زیست، زیرساخت و خدمات را برای شبیه‌سازی و تصمیم‌گیری ترکیب کند. تجربه شهرهایی مانند سنگاپور و دیگر نمونه‌های مطرح جهان نشان می‌دهد که دوقلوی دیجیتال می‌تواند به برنامه‌ریزی و آزمودن سناریوهای مختلف شهری کمک کند.
سوم، ایجاد مرکز یا پلتفرم هوش مصنوعی شهری است تا هوش مصنوعی از پروژه‌های پراکنده به یک ظرفیت مشترک برای تحلیل داده، پیش‌بینی تقاضای خدمات، مدیریت ترافیک، نگهداری دارایی‌های شهری و پشتیبانی تصمیم تبدیل شود.
چهارم، یکپارچه‌سازی تجربه دیجیتال شهروند است. هدف باید حرکت به سمت یک «درگاه واحد خدمات شهری» باشد؛ درگاهی که شهروند بتواند بدون شناخت ساختار پیچیده سازمانی شهرداری، خدمت مورد نیاز خود را دریافت کند.
پنجم، توسعه شهر هوشمند در سطح محلات است. هوشمندسازی نباید تنها در سطح ساختمان مرکزی شهرداری یا پروژه‌های بزرگ دیده شود. محله هوشمند، با مشارکت مردم و استفاده از داده‌های محلی، می‌تواند محل واقعی آزمایش و استقرار راهکارهای جدید باشد.
جمع‌بندی: آینده هوشمند؛ بازآفرینی منطق اداره شهر:
در نهایت، تهران زمانی واقعاً هوشمند خواهد شد که فناوری از یک «موضوع تخصصی حوزه فاوا» به بخشی از منطق اداره شهر تبدیل شود. شهر هوشمند نه نمایشگاهی از حسگرها و نرم‌افزارهاست و نه مقصدی که با اتمام پروژه‌های عمرانی بتوان سوت پایان آن را زد. هوشمندسازی، تحولی مداوم در «فرهنگ تصمیم‌گیری و اداره شهر» است. شهری واقعاً هوشمند می‌شود که بتواند بهتر ببیند، عمیق‌تر درک کند، داده‌محور تصمیم بگیرد و سریع‌تر، شفاف‌تر و عادلانه‌تر به شهروندان خود خدمت کند. مسیر آینده تهران نیز از همین نقطه می‌گذرد: عبور از هوشمندسازی پراکنده و حرکت به سوی تحول دیجیتال یکپارچه، داده‌محور، شهروند‌محور و مبتنی بر حکمرانی هوشمند.

عزیز نجف پور آقابیگلو

جنگ نابرابر اطلاعاتی ما با نظام سلطه

حجم اشراف اطلاعاتی نظام سلطه که از خرداد404 تابحال منجر به شهادت سران نظام و مسوولان نظامی و امنیتی کشور و اخیرا شهادت وزیر اطلاعات انجامید، آیا به معنای ضعف دستگاه اطلاعاتی ایران است؟ این پرسشی است که در چندماه گذشته بر اذهان مردم سنگینی میکند. پاسخ اجمالی بدین سوال منفی است چرا که دستگاه اطلاعاتی کشور عملیات های بزرگی در داخل و خارج کشور انجام داده که یکی نمونه از آنها، انتقال اسناد مهم از داخل اسراییل به کشور بود. ولی ضرباتی که ما متحمل می شویم بیش از اینکه ناشی از اختلال در دستگاه اطلاعاتی ما باشد ناشی از حجم و گستره تهاجم امنیتی به کشور است که به شرح ذیل توضیح داده می شود:
1- طبق گزارش مشترک وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه در سال1401، بالغ بر چهل و اندی کشور تحت رهبری آمریکا، اقدام به کنسرسیوم امنیتی علیه ایران نموده اند و دستگاه اطلاعاتی کشور با این کنسرسیوم بزرگ و گسترده در حال جدال و مبارزه است.
2- بخشی از اشراف اطلاعاتی نظام سلطه متکی بر ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی و دستگاههای الکترونیکی و امثالهم است که سهم دسترسی ایران بدین مقوله بسیار ناچیز است و از سوی دیگر و فضای مجازی در تمام لایه ها، محمل مهمی برای اشراف اطلاعاتی نظام سلطه است و بخشی از تقلای ما برای ارتقای حکمرانی فضای مجازی و توسعه شبکه ملی اطلاعات و سرویسهای پایه و کاربردی آن اعم از موتور جستجو و پیام رسان و سکوهای بومی، تامین امنیت بوده است. جریانهای استعمار سایبری و خام اندیش فاوا، بزرگترین مانعین تسریع در توسعه کامل شبکه ملی اطلاعات و حکمرانی سایبری کشور بوده اند. به موازات، مهاجرت و فری لنسری متخصصین امنیت عامل مهمی در اختلال در تامین نیروی انسانی لازم برای امنیت سایبری است.
3- حکومت دست نشانده پهلوی در طی پنجاه و اندی سال حکومت با طیفی از مردم همین جامعه حکومتداری کرده و ساده انگاری است که فکر کنیم بعد از انقلاب همه این طیف نظرشان از پهلوی برگشته و یا از کشور فرار کرده اند. تعداد اینها 1درصد از جامعه ایران هم باشد شبکه گسترده ای برای جاسوسی تامین خواهد شد. از سوی دیگر ساواک پهلوی تحت آموزش و کنترل موساد بوده است و طبیعی است که شبکه گسترده و مخوف ساواک در خارج کشور و بازماندگان داخلی آن، همچنان در خدمت موساد باشند. بهائیان یک مذهب نیستند بلکه یک فرقه دست ساخته نظام سلطه هستند که از ارکان حاکمیت پهلوی بودند. بهائیان بعد از انقلاب زیست خود در جامعه ایرانی را ادامه داده اند و به دلیل عدم امکان تمییز از توده مردم، بهترین ظرفیت نفوذ و جاسوسی را دارا هستند. یهودیان صهیونیست و آنوسی که قابل تفکیک از سایر یهودیان نیستند و یهودیان ایران هم تابحال سازوکاری برای شناسایی ایشان به دستگاه امنیتی ارایه نداده اند، ظرفیت مهم دیگر جاسوسی برای نظام سلطه هستند.
4- فاصله بسیار زیاد قیمت دلار و ریال عملا امکان لغزش افراد ضعیف النفس در مقابل پیشنهادات دلاری برای جاسوسی است.
5- گسترده گی و تنوع جامعه ایرانی و عدم اجازه قانونی و شرعی برای کنترل حداکثری جامعه و دخالت در حریم خصوصی مردم به بهانه امنیت (برخلاف رویه نظام سلطه که نظارت و کنترل حداکثری به جامعه اعمال میکند) عامل دیگری برای راحتی فعالیت شبکه جاسوسی در داخل کشور است.
عملیات های موفق و اشراف دستگاه اطلاعاتی کشور نشان میدهد که این دستگاه فراتر از نظام اطلاعاتی یک کشور عادی در حال فعالیت است ولی موارد فوق حاکی از حجم گسترده تهاجم امنیتی و زمینه های مساعد داخلی برای آسیب پذیری است فلذا ضرورت دارد با این ملاحظات نسبت به بازسازی دستگاه اطلاعاتی کشور اقدام گردد.

عزیز نجف پور آقابیگلو

مطالبه کارآمدی و سلامت در نظام حکمرانی

جریان انقلاب اسلامی!
امت حزب الله!
دلسوزان اسلام و مردم!
مومنین!
و تمام نخبگان و فرهیختگانی که دل در گرو #پیشرفت این کشور دارند…
تا زمانی که دلسوزان واقعی جامعه، خط مقدم مطالبه #کارآمدی و #سلامت در حکمرانی نباشند، مردم به فراوان حرفهای درستشان وقعی نخواهند گذاشت. مدیر ناکارآمد، مسوول فاسد، قانونگذار و برنامه ریز بی‌توجه به عدالت واقعی و… باید بیش از همه از شما هراس داشته باشند.اصلاح اختلال در مرجعیت رسانه ای و سیاسی داخلی و تقویت سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی، تشنه #نقد_درون‌گفتمانی رفتار ذیربطان حکمرانی و مطالبه کارآمدی و سلامت است.
بیایید پژواک مطالبات برحق توده #مردم شریف #ایران باشیم.

ناکامی در اصلاحات اصیل

همیشه بر این پندار بودم که بخش مهمی از لوکوموتیو جریان اصلاحات بر دوش متدینین انقلابی ای بود که به کجی ها و ایرادات جامعه سنتی و نظام سیاسی انتقاد داشتند و به دنبال اصلاح جامعه و ساختار سیاسی بر اساس عقل و دین و اخلاق بودند ولی مشکل کارآنجا بود که پروژه شان شکست خورد و سرمایه شان توسط گفتمان مدرن مصادره شد. مرحومه دکتر اشرف بروجردی یکی از عناصر این جریان بود.

توانمندسازی و مشارکت زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی پروژه اصلاحات بود و خاستگاه و نظام ارزشی خانم دکتر بروجردی این انگاره درست را در پیش روی می نهاد که این توانمندسازی و مشارکت، با حفظ رویکرد دینی و انقلابی پیگیری خواهد شد ولی نتیجه ای که بار آمد خیلی متفاوت بود. بهمن عرفی گرایی زنان که در حوزه رفتار اجتماعی به صورت بی حجابی و تضعیف نهاد خانواده نمود می یافت، ناکامی ایده ایشان را نشان می دهد و به نظر بنده تبار حرکت ز.ز.آ را باید در عملکرد دولت/گفتمان اصلاحات پی جویی کرد هرچند که عناصر اصیل این گفتمان از جمله مرحوم بروجردی با آن مخالف بوده باشند.

کاری با بخش هوچی گر اصلاحات ندارم که متاسفانه در شارلاتانیزم رسانه ای ید طولایی دارند ولی بخش عاقل و مومن اصلاحات را دعوت به تامل بیشتر در این ظریفه می کنم که نقد سنت و نظام سیاسی، نیازمند اثبات وضعیت مطلوب است فلذا تدبیرشان برای جلوگیری از مصادره وضعیت مطلوبشان توسط جریان مدرن چیست؟

 

لغو سیمکارت سفید لازم، ولی کافی نیست.

دستور رییس جمهور برای لغو سیمکارتهای سفید اقدامی بسیار ارزشمند ولی به شدت ناکافی است و اگر اقدامات موازی ذیل انجام نشود سریعا به ضد خود تبدیل خواهد شد:
1-لازم است رییس محترم جمهور دستوری مبنی بر ممنوعیت حضور دستگاهها و مسوولان در سکوهای فیلتر شده صادر و خاطیان مورد بازخواست جدی قرار گیرند.
2-تا زمان ارایه لایحه جرم انگاریِ زنجیره تولید، فروش و مصرف فیلترشکن ها به شورای عالی فضای مجازی یا مجلس، دستوری برای کنترل حداقل دو حلقه اول این زنجیره صادر شود.
3-تا زمان ساماندهی #فیلترشکن ها و در راستای رها نکردن مردمی که در #سکوهای_آمریکایی به گروگان رفته اند، رویه ای برای حضور روشمند رسانه های کشور در سکوهای مذکور برای تولید و نشر محتوا و مقابله با #جنگ_شناختی نظام سلطه، که امروز در بستر این سکوها شدت و حدت بیشتری یافته است، تعریف گردد.
4- قبلا هم گفته ام که اینها سیاستهای سلبی حکمرانی است و اگر سیاستهای اثباتی برای تامین “فضای مجازیِ حکمرانی پذیرِ سلطه ناپذیر” تعریف و اجرا نشود، در بلند مدت با شکست های بزرگتری مواجه خواهیم شد.
مجددا سیاست سوم #جنبش_عدم_تعهد_سایبری یادآوری می شود.

طبعا همراهی تصمیم سازان پشت صحنه دولت با این پیشنهادات، صداقت ایشان در احترام به منافع ملی و مصالح #مردم را نشان خواهد داد.

 

 

شانزده آذر ایرانِ هزار و چهارصد و چهار

بعد از شهریور ۱۳۲۰ که مامِ وطن به زیر چکمه غمخواران بزرگ بشریت رفت، نزدیک به یک دهه زمان گذشت تا خشم فروخورده مردم ایران مجال اعتراض بیابد و کودتای ننگین28مرداد ۱۳۳۲ عاملی تمام کننده برای سرریز روحیه استکبارستیزی ایرانیان باشد.
اعتراض به سفر نیکسون معاون رئیس‌جمهور آمریکا و اعتراض به احیای روابط ایران با روباره پیر، حداقل کاری بود که فرزندان این مردم می توانستند انجام دهند.
#استقلال_خواهی و استکبارستیزی و عزتمندی، جزو هویت ایرانیان است و 16آذر 1332 تجلی روحیه #استکبارستیزی مردم ایران است.
امروز بالغ بر هفتادسال از 16آذر32 میگذرد و تحولات بسیار زیادی در سطح ملی و بین المللی رخ داده و ایرانیان گامهای بلندی در تامین استقلال و عزت ملی و مقابله با استکبار برداشته اند که اوج آن پیروزی #انقلاب_اسلامی بوده است و به موازات این جدیت و تلاش مردم ایران، اقدامات استکبار و #جریان_سلطه هم متحول و پیچیده تر شده است و عرصه و جبهه های جدیدی برای استعمار و استکبار ایجاد کرده است.
#استعمار_فرانو درواقع، اشغال غیرمستقیم و نامحسوس جوامع و به خدمت درآوردن ایشان در مسیر اهداف و خواسته های جریان سلطه است. بزرگداشت 16آذر1332، به غیر از بررسی و گرامیداشت تاریخی آن، بازخوانی روح استکبارستیزی مردم ایران و دلالتهای آن در عرصه های جدید استعماری و استکباری دنیای امروز است.
در عصر حاضر، حوزه #علم و #فناوری یکی از عرصه هایی است که جریان سلطه به جد می کوشد از طریق آن کشورهای دیگر را به زیر یوغ خویش درآورد و وجهی دیگر از استعمار فرانو را رقم بزند.
امروز قدرت با علم و فناوری عجین شده و هر کشوری سهم بیشتری در این عرصه داشته باشد واجد قدرت بیشتر خواهد بود و سهم خود را در این دنیایی که توسط مستکبران مهندسی شده است تعیین خواهد کرد.
16 آذر 1332 از یک سو واقعه¬ای تاریخی است که تمام شده است ولی از سویی دیگر مرام و آرمان و مکتبی است که با گذر تاریخ تمام نمی¬شود و در هر برهه¬ای متناسب با مناسبات و شرایط آن برهه بازنمود می یابد.
#دانشگاه_ایرانی پیشگام استکبارستیزی سال32 بود. دانشگاه امروز هم باید پیشگام استکبارستیزی و استقلال خواهی از طریق توسعه علم و فناوری در خدمت پیشرفت، باشد.

تخریب و سکوت در قبال دولت دو روی یک سکه اند…باید نقد روشمند و دلسوزانه کرد

 دولت پزشکیان حتما هم در سطح سیاست و برنامه با جریان انقلاب تفاوت ها و اختلافاتی دارد و اشکالات فراوانی بدان وارد است ولی حواسمان باشد که رییس دولت مورد تایید شورای نگهبان و رهبری قرار گرفته و حکم تنفیذ یافته است و متعاقبا حدود شانزده میلیون نفر از هموطنان ما که به اصل جمهوری اسلامی اعتقاد داشتند بدو رای داده اند و متعاقبا اعضای هیات دولت از مجلس انقلابی رای اعتماد گرفته اند و مهم‌تر از همه، شخص رئیس جمهور نشان داده که با سیاست‌های کلان رهبری تا حدود زیادی همراهی دارد.
عقل هم حکم میکند در شرایط جنگی باید تا حدامکان اختلافات را کنار گذاشت و حسب منافع و مصالح کشور با دلسوزان کشور همکاری کرد.
از سوی دیگر دولت خطاهای زیادی دارد که قابل چشم پوشی نیست و بعضا در تعارض با مصالح انقلاب و کشور قرار دارد و لازم است که اصلاح گردد و سکوت به اسم وفاق، دادن آدرس غلط و ایجاد خفقان سیاستی است.
فلذا باید مراقبت کرد که در عین حفظ مرزهای سیاستی و برنامه ای و طرح روشمند نقدها و اشکالات و اشتباهات دولت، در ورطه تخریب و سیاهنمایی دولت نیفتیم و دولت وفاق را به دشمن فرونکاهیم.

عزیز نجف پور آقابیگلو

و ما ادراک ما “شبکه ملی اطلاعات”؟!

چند وقت پیش عضو شورای اسلامی شهر تهران از ضرورت نصب بلندگو در سطح شهر سخن گفت و دلیل این کار را امکان اطلاعرسانی به شهروندان در زمان قطع اینترنت و انسداد تلفن همراه عنوان کرد. طبعا داشتن روشهای مختلف ارتباطی امری عقلانی برای آمادگی دوران جنگ است و مشخص هم هست که اگر شبکه ارتباط همراه 2G قطع شود چنین ابزارهای ارتباطی ای ضرورت می یابد که البته احتمال چنین رخدادی بسیار کم است و محتمل ترین حالت در دوران جنگ، قطع سرویس اینترنت است و برخلاف پروپاگاندایی که توسط جماعت اینترنت-فیل شکل گرفت، قطع سرویس #اینترنت به معنای قطع هر نوع ارتباط4G نیست چرا که اصلا یکی از کارکردهای #شبکه_ملی_اطلاعات حفظ ارتباطات 4G بدون نیاز به اینترنت است و البته اینترنت هم به عنوان یک سرویس بر بستر آن ارایه میگردد فلذا در صورت بروز مسائل امنیتی و نظامی و قطع اینترنت، سامانه هایی که برای ارائه سرویس هیچ نیازی به سامانه های خارجی در بستر اینترنت ندارند، صرفا بر روی شبکه ملی اطلاعات به ارائه سرویس خواهند پرداخت و ارتباطات روی شبکه ملی اطلاعات قطع نخواهد شد.
این ضعف شناخت از ماهیت و کارکرد شبکه ملی اطلاعات، محدود به عضو شورای شهر نیست و متاسفانه در خیلی از حوزه ها شاهد این ناآشنایی هستیم. مثلا اخیرا در جلسه ای که با چند نفر از مسوولان دانشگاهی داشتیم مساله ایشان هم نگرانی از قطع سرویسهای آموزش مجازی به دلیل قطع احتمالی اینترنت در شرایط جنگی بود و از این رو به دنبال راه حل می گشتند و در قبال این توضیحات بنده که تمام سامانه هایی که در داخل توسعه پیدا کرده اند در صورتی که خودشان سرویس خارجی نگرفته باشند، برای ارائه سرویس هیچ نیازی به اینترنت ندارند و شبکه ملی اطلاعات این بستر را تامین خواهد کرد، بسیار متعجب و شگفت زده شدند و حتی برخی زبان به طعنه گشودند. طبعا این حالت تعجب به دلیل ناآشنا بودن ایشان با ابعاد و کارکرد شبکه ملی اطلاعات است و همین مساله ضرورت تبیین این موضوع در بین مسوولان، نخبگان و توده را صدچندان می کند.
البته در شرایط حاضر تنها مساله مهمی که در بستر شبکه رخ خواهد داد اینست که به دلیل ضعف موتور جستجوهای داخلی، طبعا جستجوی سایت های مورد نیاز دچار اختلال خواهد بود فلذا افراد و سازمانهای بزرگ باید لیستی از آدرس الکترونیکی سامانه ها و سرویس های مورد نیاز، تهیه و در دسترس(مثلا روی وبگاه های سازمانی) داشته باشند تا نیاز چندانی به موتور جستجو نباشد.
امیدواریم که با توسعه موتورهای جستجوی بومی شاهد ارائه خدمات مطلوب جستجو در بستر شبکه ملی اطلاعات باشیم

عزیز نجف پور آقابیگلو

دفاع ملی12 روزه، صرفا نتیجه گفتمان مقاومت بود

دکترین مصالحه با غرب، هیچ نقشی در این پیروزی ملی نداشت.

 آرایش مدیریت کلان کشور باید بر اساس گفتمان مقاومت بازتنظیم شود.

برای تحلیل جنگ تحمیلی دوازده روزه و مقاومت ملی مردم ایران، باید بستری که این جنگ و مقاومت در آن رخ داده را واکاوی کرد. در چند سال گذشته جامعه ایران شاهد چند موج از سنگین­ترین حملات جنگ شناختی و رسانه ای بوده است و این در کنار تشدید تحریم­ها و افزایش فشارهای اقتصادی به مردم، بستر نارضایتی و واگرایی و تعارض بخشی از مردم با نظام سیاسی شده بود.

در همین روند، بخش قابل توجهی از جامعه و نخبگان  هم، بدون اینکه مخالفتی با هویت اسلامی و نظام و انقلاب داشته باشند، امید داشتند که اولا می­توان با غرب مصالحه کرد و متعاقب این مصالحه گشایش هایی در وضعیت زندگی مردم ایجاد خواهد شد. در یکی دو دهه گذشته، دکترین گفتگو و مصالحه با غرب، یکی از لوکوموتیوهای تعیین کننده سیاست داخلی ایران بوده و هست. دور جدید مذاکرات هم علیرغم تجربه تلخ برجام و عهدشکنی و تفرعن نظام سلطه، ناشی از همین گرایش گفتمانی بود.

رهبری در عین اینکه چند ماه قبل به دلیل تجربیات کشور، مذاکرات را غیرشرافتمندانه خوانده بود ولی در احترام به نگاه و مطالبه بخشی از جامعه که بعد از دولت شهید رییسی، توفیق سیاسی هم یافته بودند، مجوز شکل خاصی از مذاکره را دادند… مذاکره غیرمستقیم.

البته توده جامعه هم بر روند مذاکرات اخیر و گشایش قریب الوقوع اوضاع، امیدوار بود و با نگاهی خوشبینانه و البته شکاک روند مذاکرات را پیگیری می­کرد ولی در همین اثنا، یک شوک جدی به جامعه ایرانی وارد شد. دیپلماتهای کشور پشت میز مذاکره بودند که نظام سلطه با برنامه­ای از پیش حساب شده حمله­ای جامع و سهمگین را شروع کرد و تمام تحلیل ها و محاسبات این بخش از جامعه که به دنبال دکترین گفتگو و مصالحه با غرب بودند، به هم ریخت و یک شبه تمام ارزشهای حقوق بشری، گفتگو، عقلانیت، توسعه، جریان آزاد اطلاعات و رسانه های آزاد و… به محاق رفت و دانشمندان در کنار سرداران به همراه خانواده­شان ترور شدند و مردم عادی و زن و کودک به حاک و خون کشیده شدند و رکن چهارم دموکراسی مهبط ستون پنجم ارتش آمریکا شد و فضای مجازی که برندی از آزادی بدون مرز یافته بود، به مثابه بستر و ابزار اشراف و جاسوسی و عملیات دشمن نمود یافت و مجددا این خوره به جان غرب اعتمادان افتاد که که گویا واقعا امضای کری هیچ تضمینی نمی آورد.

شوکی که از این اتفاق به جامعه ایرانی وارد شد بعد از مشاهده بازسازماندهی سریعی که نظام جمهوری اسلامی به آرایش دفاعی خود داد و در کمتر از 24ساعت آماده مقابله شد و به سرعت ضرباتی سنگین و فوق تصور به گماشته نظام سلطه در منطقه وارد کرد، باعث همراهی جدی توده های مردم با نظام در جهت دفاع از کشور و مقابله با نظام سلطه گردید و آنی شد که دیدیم.

در اینجا شوک دوم به نخبگان غربگرا و غرب اعتماد وارد شد چرا که تمام تصویر روشنی که از دنیای مدرن ارائه کرده بودند نقش بر زمین شد و از سوی دیگر بخشی از جامعه که در تکاپوی مصالحه با غرب، با نظام جمهوری اسلامی دچار تقابل شده بودند، چرخشی کامل کرده و به حمایت و همراهی با نظام پرداختند و همین باعث بنبست تحلیلی و حیرت جریان غربگرا گردید… بنبست و حیرتی واقعی!. این وضعیت یکی دو هفته ای طول کشید ولی به مرور کم کم روایتهای متکثر از رخداد 12روزه شروع شد و الان دو روایت از این رخداد بزرگ ملی وجود دارد:

جریان غربگرا و غرب اعتماد معتقد است همبستگی و اتحاد ملی کشور به دلیل مواضع سکولار نظام و احترام به حقوق جریانهای فرهنگی مختلف بوده است و متعاقبا توصیه می­کند اگر به دنبال تداوم این همبستگی هستید باید مواضع سکولار نظام در تمام حوزه های حکمرانی عملیاتی شود و مهمتر اینکه در سیاست خارجی هم دیگر شعارهای انقلابی و به اصطلاح “امتی” کنار گذاشته شود و صرفا به منافع ملی تمرکز گردد.

ولی جریان انقلاب روایت دیگری از موضوع دارد و مدعی است همبستگی و اتحاد ملی به دلیل آشکار شدن صحت مواضع جریان انقلاب و بنبست تحلیلی و گفتمانی جریان سکولار در اعتماد و مصالحه با غرب است و متعاقبا برای تداوم این اقتدار و همبستگی ملی، لازم است گفتمان مقاومت در تمام حوزه های حکمرانی تسری یابد و در اجرای سیاست­ها و اقدامات انقلابی مماشات نشود.

در حالی که این جنگ تحمیلی 12روزه بطلان رویکرد غرب اعتمادی و حتی غربگرایی را نشان داد و بخش مهمی از  مردمی که به غرب اعتماد داشتند و مصالحه با غرب را ممکن و ضروری دانسته و از این رو منتقد جدی سیاست های جمهوری اسلامی بودند، عملا حفظ منافع ملی را در گرو گفتمان مقاومت یافتند.

ولی در حال حاضر، جریان انقلاب اسلامی در تبیین ابعاد جنگ تحمیلی 12روزه و حماسه دفاع ملی مردم ایران، دچار ضعف و تشتت و تعارف است و اگر به سرعت در تبیین صحیح این رخداد بزرگ فعال نشود فرصت بزرگی را از دست خواهد داد و از سوی دیگر در معرض تهدیدی عمیق از حیث شناختی و هویتی قرار خواهد گرفت. جریان انقلاب برای تبیین دفاع ملی 12روزه و فرصت سازی از این رخداد، موارد ذیل را می­تواند در پیش بگیرد:

  • افشای سراب بودگی دکترین مصالحه با غرب و نشان دادن بنبست دکترین غرب گرایی و غرب اعتمادی و نشان دادن اینکه هرگونه گشایش ملی صرفا متکی بر عزم و تلاش ملی است و لزوما به واسطه گفتگو و مصالحه با غرب حاصل نمی شود.
  • تبیین و ترویج این تصویر که با اضمحلال اسراییل و اخراج آمریکا از منطقه گشایش عمومی در جامعه ایرانی اعم از اجتماعی و روانی و اقتصادی رخ خواهد داد.
  • تبیین دکترین مقاومت با قرائت غیرلیبرالی و اتخاذ رویکرد تبیینی و تربیتی در قبال توده مردم
  • تبیین کارکرد واقعی جریان نفوذ در ناکارآمد­ی­های حاکمیت و پخش برخی اعترافات نفوذی های مهم
  • گفتگو با افراد منصف و باشرف گفتمان غربگرا و غرب اعتماد با موضوع ارزیابی مواضع غرب و سراب مصالحه و گشایش بعد از مصالحه
  • گفتگو با نخبگان جوامع غربی در تبیین نظام سلطه و جایگاه محور مقاومت
  • اهتمام و مطالبه پیشرفت و کارآمدی و سلامت و اقتدار و قوت ملی در ذیل گفتمان مقاومت و عدم تساهل در برابر ناکارآمدی ها وناشایسته سالاری­ها و همچنین عدم تعارف در برابر انحرافات دکترینال و سیاستی در پیشرفت اسلامی-ایرانی… مثلا اگر کشور نیازمند شبکه ملی اطلاعات و یا مثلا سیستم عامل بومی است به سرعت باید اقدام شود و هیچگونه سستی و غفلتی پذیرفته نیست.
  • تبیین مخالفت نظام سلطه با پیشرفت کشور و نشان دادن اینکه جلوگیری از ترقی ایران هدف و علت اصلی حمله بوده است

عزیز نجف پور آقابیگلو

 

تحریف هویت اصیل آذربایجان

عکس قدیمی سمت راست مربوط به خانم خورشیدبانو ناتوان قفقازی یکی از شاعران پرآوازه #قراباغ است که به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی شعر می سروده است. بانو #ناتوان در غزلسرایی از ادامه دهندگان محمد فضولی بود.
در این عکس او با ظاهری پوشیده و لباس اصیل زنان #آذربایجان به همراه #خانواده حضور دارد و حجاب و خانواده نه تنها مانع هنر و حضور اجتماعی او نشده بلکه به اعلی درجه در اشعار او متجلی است.
اشعار او مالامال از عشق به خانواده و فرزندان و طبیعت و البته در رثای امام حسین ع است. ناتوان مرثیه ای از زبان حضرت مسلم دارد که با این بیت شروع می شود: سویله حسینه ای صبا! کرببلایه گئلمسون… گئلسه دوشر بو شهریده، درد و بلایه گئلمسون (ای صبا به حسین بگو به کربلا نیاید… اگر بیاید و به درد و بلا و مصیبت خواهد افتاد).
تصویر سمت چپ تندیس منتسب به بانو ناتوان است که در شهر قبه جمهوری آذربایجان امروز نصب شده است. این تندیس نشانگان اروتیک دارد و اندام زنانه را برجسته کرده و دامن او را سعی کرده محو کند تا پاهای او مشخص تر شود… یعنی خلاف آن هویتی که بانو ناتوان دارد.
فرهنگ و هویت بیش از آنکه به زبان برگردد، با تفکر و ارزش و سبک زندگی نسبت دارد. پرسش این است که این بازنمایی فرهنگی پانترکهای جمهوری آذربایجان چه نسبتی با هویت اصیل آذربایجانی که پایگاه تشیع بوده، دارد؟ رقاصه های هرزه کاباره های باکو و نخجوان و … چه نسبتی با زنان و مادران مومن و باحیا و هنرمند آذربایجان دارند؟… هیچ!
و اینکه ما در بازخوانی و ترویج فرهنگ اصیل آذربایجان چه کرده ایم؟… هیچ!

عزیز نجف پور آقابیگلو