بدون علوم انسانی اسلامی و بومی، بنای جمهوری اسلامی بر باد است

امروزه بیش از هر زمان دیگری ما نیازمند کسانی در راس مدیریت اجرایی کشور هستیم که درک خوبی از منازعه تمدنی ما با دنیای مدرن در حوزه علم و فناوری و به صورت خاص در حوزه علوم انسانی و اجتماعی،داشته باشند. چرا که علم و فناوری مدرن به نوعی توتم دنیای مدرن است و به هر جا هم می رود فرهنگ و جامعه خود را بنیان می نهد و مایی که بعد از انقلاب 75 به دنبال احیای دین در دنیای مدرن بودیم و فرهنگ و جامعه ای اسلامی را جویا گشتیم، ناگزیر در مقابل این علم و فناوری به صف بندی برسیم. الگوی مدیریت کشور، چه از نوع مدرن و چه از نوع اسلامی-ایرانی آن، نوعی تکنولوژی نرم (در مقابل تکنولوژی سخت) است. البته به عبارت دقیقتر، هر نوع الگوی مدیریتی مجموعه ای از تکنولوژی های نرم در هم تنیده می باشد. تکنولوژی هایی که برخلاف تکنولوژی های ساده، متاخر بر علم (چه علم مدرن و چه علم اسلامی-ایرانی) هستند و از این روست که قبل از داشتن علم اسلامی،صحبت کردن در مورد تکنولوژی اسلامی و به صورت خاصتر، در مورد الگوی مدیریت اسلامی کار سختی به نظر می رسد.

و از این روست که علم دقیقه خوانده هایی که آشنایی کافی و درست با ماهیت علم و تکنولوژی و همچنین نسبت آن با دین و اقتضائیات بومی ندارند، وقتی که با نیتهایی مومنانه به دنبال تدوین الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت (بخوانید تکنولوژی نرم اسلامی-ایرانی) بر می آیند عموما از این نکته غافلند که با خشت و گل علم مدرن، بنا نمودن الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت کشور سودایی ساده انگارانه است. در این مسیر، آگاهی به ماهیت علم و تکنولوژی مدرن و نسبت آن با دین و اقتضائیات بومی،50 درصد حل مساله است. فلذا در دوره ای که ما نرم افزار بومی و دینی کافی برای مدیریت اسلامی-ایرانی کشور نداریم و مجبور هستیم از علوم انسانی و اجتماعی مدرن، که مبانی و غایت و روش شناسی مغایر با مبانی و ارزشهای اسلامی دارند، استفاده گزینشی بکنیم سپردن این فرآیند گزینش به عالمان دیندار و بومی گرا و البته آشنا با ماهیت علم و تکنولوژی، شرط عقل و همانطور که اشاره شد 50 درصد حل مساله است. فلذا مدیریت اجرایی کشور می باید تحت نظارت این طیف، اقدام به سیاستگذاری و برنامه ریزی و اجرا و بازخوردگیری بنماید و نتایج سیاستها و عملکردها توسط ایشان و البته متناسب با شاخصهای دینی و بومی (و باز البته گذشته از شاخصهای دیگری از قبیل کارآمدی و …) بازخوردگیری و بهینه سازی شود.

استفاده ما از علم و تکنولوژی مدرن در فرآیند مدیریت کشور از سر اضطرار است فلذا لازم است که در کنار این فرآیند اقتباس و بکارگیری گزینشی علم مدرن برای مدیریت کشور، در بلند مدت برای تولید علوم انسانی و اجتماعی هماهنگ با معارف و ارزشهای دینی و اقتضائیات بومی، چاره ای اندیشیده شود که همین مهم هم، لزوم همراهی و همکاری عالمان و دانشمندان دینمدار و بومی گرای آشنا با ماهیت علم و تکنولوژی مدرن را در دولت صد چندان می کند. در پاسخ به نیازهای ما در علم و فناوری بومی و دینی(خصوصا در حوزه انسانی و اجتماعی)، عده ای از علم شناسان بر این باورند که علم، نتیجه انباشت اندیشه و تدبر انسانها در مواجهه با مسائل می باشد. مسائلی که در مسیر نیل به خواسته ها و آرمانها و تامین نیازهای جامعه با آنها مواجه می شویم. اگر تلقی فوق را بپذیریم و با این فرض روشن که ما در گفتمان انقلاب اسلامی به دنبال داشتن جامعه ای دینی می باشیم پس باید حلقه دوطرفه نظریه پردازان-عملگران متعهد به دین و اقتضائیات بومی را ایجاد و تقویت کرد. یعنی بدین صورت که عملگران(مسوولان اجرایی کشور)، بر اساس آخرین نظریات صاحبنظران اقدام به عمل مدیریتی بکنند و متعاقبا نتیجه رفتارهای مسوولان اجرایی کشور، توسط صاحبنظران و نظریه پردازان، آسیب شناسی بگردد و تئوریها بازنگری و اصلاح بگردد و نسخه جدیدتر تئوریها، در اختیار مسئولان قرار گیرد و همینطور مسلسل جریان رفت و برگشت در حلقه دوطرفه نظریه پردازان-عملگران انجام بپذیرد تا در عین اینکه رفتارهای مسوولان اجرایی واجد پشتوانه تئوریک و عقلانیت لازم میگردد، ما در بلند مدت شاهد انباشت ادبیات علمی و اصلاح و ویرایش و بهینه سازی نظریات علوم انسانی و اجتماعی بومی و اسلامی هم باشیم. چرا که طلب و سفارش علم و تکنولوژی اسلامی-ایرانی از عالمان و اندیشمندان برای حل مسائل و نیازهای موجود بر اساس شاخصهای اسلامی-ایرانی از طرف مسوولان اجرایی کشور و متعاقبا مصرف تولیدات علمی ایشان،ضامن انگیزش و توانمندسازی بدنه علمی کشور برای تولید علم بر اساس شاخصهای مطلوب است. با این توصیفات، روشن است که ضامن موفقیت گفتمان انقلاب اسلامی، تن دادن به این فرآیند همکاری و تقسیم کار در ذیل حلقه دوطرفه نظریه پردازان-عملگران معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی است و در این فرآیند هر کسی باید وظیفه خود را درست انجام بدهد و به نظر می رسد که بحث علوم انسانی-اسلامی و مدیریت کشور بر اساس الگوی ایرانی-اسلامی، الان تنگه احد انقلاب اسلامی است چرا که در هیچ دوره ای نیازهای ما به علوم انسانی و اجتماعی اسلامی و تکنولوژی بومی و اسلامی، اینقدر در توفیق و یا عدم توفیق رویکردهای اسلامی و بومی نظام تاثیر نداشته است. تاسیس و شاید باز مهندسی مراکز مطالعات راهبردی علوم انسانی و اجتماعی، متناسب با کارکردی که ذکرش رفت و متشکل از عالمان و پژوهشگران دینمدار و بومی گرایِ آشنا با ماهیت علم و تکنولوژی مدرن و همچنین آشنا با دین و دلالتهای آن در حوزه علم و فناوری، در تمامی ساختار مدیریت کشور (هم در سطح کلان و هم میانه و هم خرد) یکی از ضرورتهای نظام جمهوری اسلامی در جهت حرکت در مسیر انقلاب اسلامی و نیل به تمدن اسلامی-ایرانی است. سیاستمداران بنا به اقتضای حوزه عمل سیاسی تا حدود زیادی تمرکز و انرژی خود را صرف منازعه کسب و حفظ قدرت می کنند و فرآیند مدیریتشان هم عموما سیاست­بار (بر وزن نظریه بار) است. ولی سیاست­مدار انقلاب اسلامی باری دوچندان بر دوش دارد. چرا که اگر هدف و انگیزه خود از سیاست­ورزی را فراتر از کسب قدرت و بلکه تحقق اهداف و ارزشهای دینی و همچنین تدبیر کشور می انگارد، ناگزیر باید به فرآیندی که ذکر شد تن دهد و در غیر اینصورت نتیجه ای جز نتایج دولتهای سازندگی و اصلاحات به بار نخواهد آورد.تقریبا همان اتفاقی که در دولت نهم و دهم رخ داد و البته در قوه قضائیه، مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، صدا و سیما و سایر قسمتهای حکومت هم همین روند در حال جریان است. عدم توجه بدین روند، اگر مایه تشتت و آشفتگی و تنش در جامعه دینی ایران نگردد، در بهترین حالت باعث گسترش و تحکیم مدرنیته در کشور خواهد شد. که البته به نظر نگارنده تحقق آن هم دور از ذهن است چرا که زیر بنای اسلامی-شیعی جامعه ایران، در بلند مدت با این نوع مدیریت کشور به تعارض خواهد رسید و نتیجه ای جز تنش و تشنج در لایه های عمیقتر جامعه که به راحتی به سطوح روئین جامعه سرازیر می گردد، حاصل نخواهد آمد. دهه اول انقلاب به علت هزینه بالای جنگ و حجم گسترده تخریبها و عدم امکان رسیدگی به بخش تولید، با رکود بسیار بالایی در کشور مواجه بودیم که فشار زیادی را بر مردم وارد میآورد. مدتی پس از پایان جنگ و اندکی قبل از به روی کار آمدن دولت سازندگی، جلساتی با حضور سران وقت کشور تشکیل شد و در پی چارهجویی برای سازندگی خرابیها و رشد و آبادانی و توسعه کشور، به ایدههای اولیه سیاستهای اقتصادیای که بعدها به برنامه های توسعه انجامید و نرمافزار کاری دولت سازندگی را شکل داد، منتهی گردید. در مقابل این رویکرد، نگرشی مبتنی بر مدیریت کشور مبتنی بر تجربیات بومی که خصوصادر دوران دفاع مقدس حاصل شده بود مطرح شد که در بین سران قوا خریداری نیافت و عملا نگاه غیربومی و الگوی مدیریت مدرن در سرلوحه فعالیتهای کشور قرار گرفت. تلقی بنده این است که دولت سازندگی بالکل معنای الگوی مدیریت بومی و اسلامی بومی را متوجه نمی­شد و یکی از اختلافات مرحوم سید منیرالدین حسینی با هاشمی رفسنجانی هم در اوایل انقلاب هم همین مطلب بوده است. ظاهرا روزی سید منیرالدین پیش هاشمی میرود و به وی می­گوید که با این علم مدیریت و اقتصاد موجود نمیتوان کشور را مدیریت کرد و از ضرورت مدیریت اسلامی و اقتصاد اسلامی سخن می گوید و همین نکته با واکنش منفی آقای هاشمی مواجه می شود و جمله ای بدین مضمون می گوید که امروز سید منیر اوقات ما را تلخ کرده است (ر.ک به خاطرات سیاسی سید منیرالدین حسینی) البته بنده در مفهوم شناسی علم دینی با فرهنگستان هم داستان نیستم و فقط در ذکر ضرورت علم دینی با ایشان همراه می باشم و قصدم فقط توضیح نامانوس بودن معنا و ضرورت علم دینی در نگرش جناب هاشمی بود که بعدها در دولت سازندگی هم ساری و جاری شد و عواقبش را هم دیدیم. البته بگذریم از اینکه امروز حرف دیگری و ژست دیگری می گیرند و گویا اینکه در شرایطی که دروازه های سیاست خارجی کشور در برابر استکبار جهانی شل شده بود و تحریمهای کمرشکن کنونی در آن زمانها اصلا مطرح نبود، قیمت دلار افزایش انفجاری نیافت و به دلیل مشکلات اقتصادی کشور شورشهای اجتماعی (مثل شورش اسلامشهر) در کشور شکل نگرفت. دولت اصطلاحات بر خلاف دولت سازندگی این مباحث را خوب می فهمید ولی از آنجا که مبانی مدرنیته را پذیرفته بود فلذا ترکیب علوم انسانی اسلامی را مفهومی متناقض، غلط و یا حداقل بی معنا می پنداشت. در نگاه تئوریسینهای اصلاحات، علم مدرن جامعیت تام داشت و گذشته از حجیت فیزیک و شیمی در تبیین پدیده های جزئی و همچنین تفاسیر متافیزیکی از این علوم دقیقه در تبیین عالم و کائنات ،علوم انسانی و اجتماعی و حتی نظریات دست چندم آنهاچونان وحی مُنزل بودند و طبعا نقد و مخالفت با تجویزهایی از علوم فوق که با محکمات دین مغایرتی آشکار داشت ، همانند مخالفت با بدهیهات عقلی انگاشته می شد و قال ال”پوپر” و قال ال”وبر” حجیتی همانند قال الصادق ع و قال الباقر ع یافته بود. این در حالی بود که در جامعه غرب، گذشته از تکثری که در فلسفه علم رخ داده است ما شاهد تکثر در نظریات علمی و متعاقبا تغایر و تضاد جدی در تجویزهای سیاستی و برنامه ای منتج از آنها بوده و هستیم و البته نفس این تکثر و عدم اطلاق در حوزه علم، عملا در جامعه علمی غرب امری پذیرفته هم می باشد و هیچ کسی مبانی و نظریات علمی خود را مبرای از نقد نمی انگارد که روشنفکران جامعه ما اینچنین بر علوم انسانی غربی تعصب و ابتنا دارند. فلسفه پارادیمی علم نمونه ای از این تکثر و عدم اطلاق در جامع علمی غرب است. خودانتقادی­ سعید حجاریان در باب اشتباه بودن استفاده از نظریه سلطانیزم در تحلیل جامعه ایران، نمونهای از اعتراف به نگرش فوق بود که بعداً اذعان شد. اما در دولت دکتر احمدی نژاد اتفاق دیگری افتاد. دولت ایشان باانگیزه تحقق آرمانهای دینی و انقلابی در جامعه و براساس تاملات و تفکرات محدود به حلقه خاص اطرافیان رئیس جمهور، تجویزها و برنامه های خاصی را در پیش گرفت که بعضا توفیقات مقطعی خوبی هم یافت. ولی مگر با تاملات چند ساله چندنفر علوم دقیقه خوانِ باهوش و باذکاوت، می­توان جای خالی علوم انسانی و اجتماعی اسلامی را پر کرد؟ و متعاقبا مگر می­توان به توفیقات بلند مدت و پایدار دست یازید؟ علوم انسانی و اجتماعی غربی حداقل 400سال سابقه فعالیت مستقیم علمی در پشت سر دارد و گذشته از آن، میراثدار تمدن یونانی و رومی و سنت یونانی-مسیحی(مدرسیان) است که بالای 2000سال قدمت دارد و الان هم میلیونها دانشمند در قالبهای هزاران موسسه آموزشی و پژوهشی در سراسر جهان در حال کاوش و فعالیت جدی در سنت علمی غرب جدید هستند و خروجی آنها دستمایه سیاستگذاری و برنامه ریزی و جامعه سازی مدیران جوامع میگردد و سر ریز تمدنی آنها، جامعه ما را دچار تلاطم مینماید و در این بین یک حلقه محدود از علوم دقیقه خوانان صرفا با اتکا به هوش و ذکاوت و تجربه شخصی خود میخواهند که هم در مقابل این هیمنه تمدنی غرب بایستید و تلاطمها را بخوابانند و هم تولید علم کنند و متعاقبا الگوی مدیریت و فناوری فراهم می آورند و هم اینکه صاحبنظران را توجیه کنند و با خود همراه سازند و در نهایت هم انتظار توفیق عملکردهای خود در خَلق این بوم نقاشی تمدن اسلامی-ایرانی باشند! … مشخص است که تصویر این بوم نقاشی تصویری کج و معوج بیش نخواهد بود که البته این مساله هم برای خیلی ها از نزدیک قابل تشخیص نیست بلکه باید از آن فاصله زمانی گرفت تا تعارضات درونی و نتایج غیرمطلوب آن نمایان گردد. البته بی انصافی هم نباید کرد… چرا که دولت احمدی نژاد در مواردی چند کوشید تا همت عالمان را برای تولید نرمافزار برای دولت اسلامی به کار گیرد ( فی المثل در خلال تدوین برنامه پنجم توسعه) ولی از طرف عالمان و اندیشمندان اسلامی و بومی گرا هم ظاهراً حرکتی جدی برنخاست و دولت با درک این نکته که دراین منازعه ظاهراً تنها یَل میدان است، بیش از پیش به نخبگی خود اطمینان یافت. عدم اهتمام اندیشمندان اسلامی در ارایه نظریات مبتنی بر مبانی بومی و اسلامی، حجت را بر دولت تمام کرد که در این خط مقدم مدیریت کشور تنهاست و نمی تواند منتظر کسی بماند. با این توجه، من یکی از ابعاد مشکلات دولت احمدی­­نژاد را از این منظر تحلیل می کنم. دولت مهرورزی جریانی است که در برخی موارد درکی عمیقتر از مشکلات کشور دارد و می کوشد تا در موضع خط مقدم مدیریت کلان کشور پاسخی مناسبتر از پاسخ جریانهای دینمدار موجود، به چالشها و مسائل کشور ارایه بدهد. فی المثل احمدی نژاد با هوشمندی تمام فهمید که با گشت ارشاد نمی توان مساله حجاب را حل کرد و البته خود وی هم نتوانست پاسخی فراتر از اقتضائیات پراگماتیک بدین مساله بدهد چرا که نمی دانست که بدون علوم انسانی و اجتماعی اسلامی، در بلند مدت محکوم به شکست است و البته اشتباه اصلی و به عبارتی بزرگترین کوتاهی دولت مهرورزی این بود که سازوکاری برای تولید علوم انسانی اسلامی و حداقل برای رفع اصولی نیازهای موجود مدیریتی، طراحی نکرد و تن به عملگرایی ای تام داد. دولت احمدی نژاد با توجه به پتانسیل بالای انگیزشی و اجرایی، اگر این حلقه دوطرفه نظریه پردازان-عملگران را ایجاد و تقویت می کرد بی شک ما الان در مسیر نیل به اهداف انقلاب و تمدن اسلامی-ایرانی یک قدم جلوتر بودیم و از بسیاری آسیبها و هزینه ها هم پرهیز می کردیم. قطار انقلاب در حال حرکت است و باید منتظر بود و دید که آیا دولتهای بعدی به اضطرار علوم انسانی بومی و اسلامی پی خواهند برد و اینکه برای تولید علوم انسانی اسلامی و بومی و متعاقبا مدیریت اسلامی- ایرانی کشور چه طرحی خواهند افکند.

 

عزیز نجف پور آقابیگلو

مشاور سابق شورای تحول و ارتقای علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی

مسوول سابق دبیرخانه شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی

معاون راهبردی شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی