اصل منازعه در انتخابات دهم بر سر چه بود؟
رفتارهاي ميرحسين موسوي بعد از انتخابات به هيچ وجه براي بدنه انقلابي جامعه قابل پيشبيني هضم نبوده است. ميرحسين موسوي برخلاف شعارهاي خود (كه البته در طي ايام انتخابات چندين بار دچار تطور گرديد) در عمل به اصول انقلاب اسلامي ملتزم نماند و با رفتارهاي غيرقانوني و غير مصلحتآميز و همچنين خروج از ولايت رهبر وقت انقلاب، (يادداشت دكتر شجاعي زند در مورد عملكرد موسوي بعد از انتخابات) اثبات كرد كه مدعيات جناب علي مطهري مبني بر شذوذات ذهني ايشان (مصاحبه علي مطهري را ببينيد) درست است و سابقه خط امام ايشان نه به خاطر اعتقاد به انديشههاي امام و ولايت فقيه بلكه به خاطر احساس نزديكي بين تحليلها و رويكردهاي خود با امام در همان ايام بوده است. همانگونه كه جناب تاجزاده در مصاحبه با دوستان آينده در توصيف رابطه خود با امام اشاره كرده بودند.
به زعم بنده ميرحسين موسوي عِده و عُدّه كافي براي انگيزش، طراحي و اجراي رخدادهاي ماههاي گذشته را نداشته است و براي بروز رفتارهاي اخير عملاً با چندين جريان گره خورده است و به عبارت دقيقتر اتفاقات قبل و بعد انتخابات متأثر از اتحاد و عمل منسجم چهار جريان سياسي بوده است: 1- جريان هاشمي 2- جريان مجمع روحانيون 3- جريان ليبرال 4- جريان ميرحسين موسوي. البته فضاسازي و اقدامات رسانه اي و امنيتي قدرتهاي خارجي و اشتباهات حكومت و احمدينژاد و … هم جاي خود را دارد.
هاشمي رفسنجاني در اوايل دهه هفتاد با انگيزه بازسازي خرابيهاي جنگ و توسعه و سازندگي كشور به سمت استفاده از علوم و تجربيات دنياي مدرن و تعامل بيشتر با نظام اقتصاد جهاني كشيده شد. البته اين گرايش علميـمديريتي از تحول نگرش جناب هاشمي نسبت به دين و مدرنيته هم متأثر شده بود.
گسترش فاصله طبقاتي، گسترش فرهنگ مدرن در فضاي جامعه خصوصاً در ميان مسئولان كشور، بازسازي و تحول ساختار اجتماعي و معماري شهري بر اساس شاخصه هاي مدرن و .. همه و همه از نتايج تحول نگرش جناب هاشمي و اطرافيان ايشان به شمار ميآمد. طبيعي است كه اين تحول، در حوزه انديشه سياسي هم تأثيرگذار بشود هر چند كه سالها بعد خود را به نمايش گذاشت. گرايش به سمت آزادي اجتماعي و سياسي مدرن تحولي است كه هم اكنون در پاراديم حاكم بر جريان هاشمي مشهود است و طبيعي است كه اين مسئله با اصل ولايت فقيه تعارض پيدا بكند. با اين توضيحات شايد بتوان معناي اين جمله هاشمي را كه به نقل از يكي از هواداران ايشان شنيدهام بهتر فهميد كه گفته بود «ما قباي ولايت فقيه را بر تن امام برازنده ميديديم ولي الان بايد كمي آن را كوچكتر و تنگتر كنيم».
به زعم نگارنده تفاوت نگرش علمي-مديريتي رهبري با جناب هاشمي و به تبع آن جريان اصولگرايان و جريان كارگزاران يكي از نقاط اصلي منازعه در انتخابات اخير بوده است. احمدي نژاد آگاهانه يا ناآگاهانه ساختار و سازمان مديريت و توسعه مدرن كشور را به هم ميزد هر چند كه الگوي درست و حسابي و نيروهاي كارآمد براي طرحي جايگزين ندارد و جريان اصولگرا در اين مدت كوشيده است تا اسب چموش دولت نهم را در مسير درانداختن طرحي نو رام كند و جريان هاشمي ميكوشيد تا اين اسب چموش را پي كند تا قطار “سازندگي” همچنان به مسير خود ادامه دهد.
در اين بين نقشي ستودني رهبري در جهت مديريت فرآيند درانداختن طرحي نو متناسب با شاخصه هاي اسلامي-ايران، باعث تلنبار شدن كينههاي زيادي در دل جريان هاشمي گرديده است.جريان مجمع روحانيون به دليل فاصله گرفتن از فضاي سنتي حوزه و نداشتن پشتوانه فكري قوي و تمركز بر فعاليتهاي سياسي در دوران زندگي حضرت امام و همچنين اندكي حس رقابت و شايد حسادت به رهبري جديد كه سابقه نزديكي به جريان مقابل، يعني جامعه روحانيت مبارز را داشت، فضايي را ايجاد كرد كه به انديشهها و رفتارهاي انتقادي روي بياورد و طبيعي است كه اين رويه انتقادي اگر با پشتوانه فكري قوي همراه نگردد به بيراهه خواهد رفت خصوصاً اگر در بستر بياخلاقي مديريتي و سياسي دوران سازندگي قرار گرفته باشد.
انتخابات سال 76 و به قدرت رسيدن خاتمي و تلاش جريان مجمع روحانيون براي حفظ اقتدار دولت در مقابل اعمال فشار جريان راست و حزب الله كه با رفتارهاي ضدديني و ضدانقلابي برخي جريانهاي مستقر در دولت خاتمي مخالف بودند، فضا را براي استحاله هر چه بيشتر مجمع روحانيون فراهم آورد.
اقتدار رهبري هم در سازماندهي جريانهاي راست و حزب الله كه كمكم به عنوان اصولگرا تغيير عنوان داده بودند و همچنين تلاش ايشان براي كنترل رفتارهاي غيرديني و غيرانقلابي دولت خاتمي انگيزههاي رواني خوبي براي شكلگيري اين تلقي كه بالاخره “بايد فكري به حال رهبري كرد” مهيا ساخت. مجمع روحانيون هم ادامه دهنده رويكرد مديريتي- توسعهاي دولت سازندگي البته با تمركز بيشتر بر حوزههاي فرهنگي و سياسي بود كه اين رويكرد بارها و بارها مورد انتقاد رهبري و در مواردي با برخورد مستقيم ايشان مواجه گرديد. مجمع روحانيون ارتباط فكري و سياسي و تشكيلاتي تنگاتنگي با جريان ليبرال دارد. جريان ليبرال به عنوان يك شاخه از جريان مدرن بعد از فروپاشي شوروي و اضمحلال چپ گرايي در سطح دنيا و داخل ايران و ظهور جريان روشنفكري ديني قدرت بسيار زيادي يافت و خيلي از جريانهاي چپ را هم در خود هضم كرد. افرادي همچون حجاريان، آقاجري و .. با سابقه چپ دهه شصت به ليبرالهاي دهه هفتاد تبديل شدند و شعارهايشان از تداوم انقلاب و استكبارستيزي و عدالتخواهي و … به آزاديخواهي و پيوستن به دهكده جهاني و اصلاحات تغيير يافت.اين جريان اعتقادي به انقلاب اسلامي و انديشه سياسي امام خميني و ولايت فقيه ندارد و اگر علقهاي هم به دين داشته باشد آن را حداقلي دانسته و به حوزه اخلاقيات و معنويت محدود ميكند و در فرآيند مديريت و توسعه كشور هم علم و تمدن مدرن را مطلوب و الگو و معيار ميشناسد و هرگونه نگاه انتقادي به فرهنگ، تمدن و علم مدرن را برخورد ايدوئولوژيك مي شمارد. مروري بر يادداشتهاي روزنامه شرق كه بر نقد “برخورد ايدوئولوژيك با علم” مي پرداخت نمونه اي از شواهد اين مدعاست.
تا همين اواخر تكليف ميرحسين موسوي به عنوان يك روشنفكر مسلمان چپ سابق، در طيفبنديهاي كنوني جامعه ايران مشخص نبود البته الآن هم ايشان و جريان همراه وي از انقلاب اسلامي و عدالت و استكبارستيزي و …دم ميزند ولي در عمل نشان داده است كه ظاهراً مسير روشنفكران راستگرا را طي ميكند و تقريباً اعتقادي به انديشه سياسي امام خميني ندارد و با رويه دولتهاي سازندگي و اصلاحات (برخلاف سابقه مخالفت جدي با رويكردهاي فوق در دهه 60 )ديگر مخالفتي ندارد كه هيچ بلكه كاسه داغتر از آش هم شده و هرگونه تغيير اين رويكردها را هم غلط ميداند. جمع شدن افرادي چون حبيبا.. پيمان، محمدرضا تاجيك، محمود دولتآبادي و … كه هر كدام سابقه روشنفكري چپ و يا پستمدرن دارند حاكي از تولد جرياني جديد دارد كه با سابقه خود تفاوتهاي عمدهاي دارد. هر چند در هويت جديد خود هنوز به بلوغ سياسي كافي نرسيده و عملاً ملعبه دست سه جريان قبل گرديده است و حيرتزده و حتي وحشت زده لحظهاي ميايستد و اطراف را مينگرد و لحظهاي بعد رم ميكند و به اطراف خود لطمه و خسارت ميزند. شدت خسارتهايي كه ميرحسين موسوي به انقلاب و نظام زد شايد بعد از دهه 60 نمونه ديگري نداشته باشد.
كسي منكر اشتباهات و خبطها و تخلفات اجزاي حكومت مثل دولت نهم، صدا و سيما و .. در انتخابات دهم نيست. همانطور كه در دوره هاي قبلي هم از اين قبيل مشكلات داشته ايم ولي اگر اين فرض را بپذيريم كه سناريويي از پيش نوشته شده با هدف تحكيم نگاه مدرن در فرآيند مديريت و توسعه كشور و به زمين زدن تلاشهاي دوستداران «انقلاب اسلامي ايران» در جهت درانداختن طرحي مبتني بر آموزههاي اسلام در حال اجرا بوده و تحديد اصل ولايت فقيه و مصداق فعلي آن يكي از اهداف استراتژيك آن به شمار ميآمده است آن وقت صورت مسأله تغيير زيادي خواهد كرد. شش ماه قبل از انتخابات از اجراي چنين سناريويي سخن گفته ميشد ولي هنوز سازوكار و مجريان و آرايش سياسي آن مشخص نبود. ولي شايد ديگر بتوان موارد فوق را شناسايي كرد. از اوايل دهه هشتاد مشخص شد كه گفتمان مدرنيزاسيون رمقي براي تداوم حيات در فضاي سياسي ايران را ندارد و از طرفي ديگر، گفتمان اصيل انقلاب اسلامي همچنان در اعماق قلب جامعه ايران جاي دارد و در صورت سازماندهي جريانهاي سالم اصولگرا فرصتي براي جريانهاي سياسي مدرن ايجاد نخواهد گرديد. از طرفي ديگر رفتارهاي بعضاً نادرست برخي از اصولگرايان از جمله احمدينژاد، برخی را بر اين پندار غلط رساند كه در جستجوي جرياني مومن و كارامد براي تداوم انقلاب اسلامي، ميرحسين موسوي همان كسي است كه به دنبالش بوديم!… ولي رفتارهاي قبل و بعد انتخابات ايشان براي همه دوستداران انقلاب اثبات كرد كه اين تلقي اشتباه بوده است.
انقلاب اسلامي بر دوش انسانهاي مؤمن تداوم خواهد يافت و جامعه ايران هر چقدر هم از مظاهر دنياي مدرن متأثر بشود هيچ وقت روح مدرن نخواهد يافت و جمهوري اسلامي هيچ وقت فروپاشي نخواهد كرد. فقط ممكن است كه به دليل فشارهاي داخلي و خارجي و يا اشتباهات غضنفرهاي داخلي ضعيف و ناكارآمد بگردد و اين همان چيزي است كه آرزوي شياطين عالم است.
فرآيند ريزش و رويش در انقلاب اسلامي همچنان فعال است و هر روز طلحه و زبيري مي ريزند و عبدالله ابن ابوبكرها مي رويند ما فقط بايد به فكر خود باشيم كه در كجاي اين فرآيند قرار داريم.
عزیز نجف پور آقابیگلو
