التقاط عدالتخواهانه، مسلخ عدالت واقعی
عزیز نجف پور آقابیگلو
فعال سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی
این نوشته در ایام انتخابات مجلس یازدهم و به مناسبت حضور برخی از دوستان سابقم در جنبش عدالتخواهی دانشجویی در رقابتهای انتخابات مجلس یازدهم، تدوین شده بود که ترجیح دادم اصل آن را در دوران پرتلاطم سیاسی که عموما افراد فرصت تاملات نظری جدی ندارند، انتشار ندهم. الان هم که کشور گرفتار کرونا شده است و عموم توجهات به رفع این بلا متوجه است امیدوارم که فرصتی برای تامل در مفاد این نوشته مهیا شود.
- در نگاه شیعی، عدالت یکی از اصول دین است نه همه دین… طبعا مکتب تشیع معتقد به حسن و قبح ذاتی است و البته با معتزله هم فاصله دارد چرا که عقل انسان همیشه با غیبی مواجه است که انکشاف آن کار وحی است و عقل انسان به تنهایی نمیتواند به صورت کامل معنای عدالت و مصادیق آن را کشف کند و در فهم دقیق معنای عدالت و پیروی از آن، اضطرارا به وحی و متعاقبا نبی و امام و ولی محتاج است. غرض اینکه انسان مسلمان از چارچوب وحی و دین به عدالت و سایر امور عالم مینگرد و دین را منظومه ای میبیند که عدالت یکی از ارکان مهم آن است نه همه آن. دین هم با توحید شروع میشود نه با عدالت. “لا اله الا الله” شرط اسلام است. از این رو ما عدالتخواه کافر هم میتوانیم داشته باشیم که در عین اینکه جایگاهش در دوزخ است ولی معنا و مصداق عدالت در نگاه ایشان با نگاه اسلامی عموم و خصوص من وجه است. فرق نهضت امام خمینی با حرکت حزب توده را هم اینجا باید جستجو کرد. فارغ از ابعاد وابسته گی سیاسی و امنیتی حزب توده به شوروی سابق، طیف وسیعی از اعضای حزب توده، با سودای عدالت و ظلم ستیزی و مقابله با فساد بدان پیوسته بودند و البته به سایر ارکان پارادایمی کمونیستم هم تن داده بودند. مرحوم شریعتی بسیاری از جوانان مسلمان را که در جستجوی عدالت مارکسیست شده بودند، بنا به تفسیر عدالتخواهانهای که از دین انجام داد، دوباره به اسلام برگرداند.
امام خمینی ره هم قبل از اینکه عدالتخواه باشد، موحد و مسلمان است و در سیر الی الله ای که طی میکند، آمده است که مردم را به سمت الله ببرد. البته روشن است که جامعه الهی باید جامعه ای عادلانه باشد و در آن ظلم و فساد جایگاهی ندارد از این رو انسان موحد در عین اینکه بر علیه کفر شوریده است و به توحید فرا میخواند و از معاد میگوید و امامت را تنها راه ضروری سعادت و زیست دینی میشمارد، در عین حال بر علیه ظلم و فساد و تبعیض هم بر میشورد و به اقامه قسط می پردازد. چمران هم عدالتخواه است و چه گوارا هم همینطور… هر دو اشتراکاتی دارند ولی تفاوتهایشان هم فرسنگهاست.
- انقلاب اسلامی ایران حرکتی در ذیل توحیدگرایی و احیای دین در دنیای کافر مدرن است و اگر مساله مردم ایران صرفا مساله ظلم و فساد و تبعیض و بیعدالتی رژیم سابق بود، بنا به گواهی تاریخ حداقل دو گفتمان و رژیم سیاسی قدرتمند مثل حزب توده و مجاهدین خلق وجود داشتند که به نوعی به دنبال عدالت و مبارزه با ظلم و فساد بودند ولی دیدیم که جریان دینی آنها را برنتابید و مورد استقبال مردم هم قرار نگرفتند. غرض اینکه جریان دینی و توده مردم مسلمان ایران در پارادایم دینی به عدالت مینگریستند و متعاقبا نوع خاصی از عدالت یعنی عدالت اسلامی را البته در کنار سایر ارکان پاردایم دینی، مطالبه میکردند.
- جمهوری اسلامی حکومتی است که در ذیل پارادایم انقلاب اسلامی تاسیس شده و ماموریت پیگیری اهداف و ارزشهای انقلاب اسلامی را دارد. مجلس شورای اسلامی قلب قانونگذاری جمهوری اسلامی برای تحقق اهداف و ارزشهای انقلاب اسلامی و مدیریت کشور است. اگر قرار باشد جمهوری اسلامی در عمل، اهداف و ارزشهای اسلامی را پیجویی نکند همان مصداق حکومت طاغوت خواهد بود.
- در دوره اخیر انتخابات مجلس لیستی به نام عدالتخواهی انتشار پیدا کرد که افراد مختلفی از پارادایمهای گوناگون گفتمانی صرفا حول عنوان “عدالت” دور هم گرد آمده بودند. فارغ از اینکه بنده در صداقت برخی اعضای این لیست در عدالتخواهی شک دارم ولی آنچه بارز است تکثر پارادایمی حاکم بر این لیست است. برخی افراد لیست سابقه زیست در پارادیم امام و رهبری دارند برخی دیگر علقههای بهاری دارند و برخی دیگر پستمدرن و برخی در پاردایم لیبرالی و برخی اصلاحطلب…. در بیانیه اول که این لیست تحت عنوان حداد-عارف منتشر کردند اسامی افرادی چون زائری و مجید حسینی دیده میشد که منش فرهنگی شان به لیبرالیزم نزدیک تر است و مثلا به طور مشخص حامی حجاب اختیاری هستند. اینگونه هم نیست که اینها همدیگر را اتفاقی پیدا کرده باشند بلکه مشخصا دوستانی چون شهبازی و اشتری و برخی دیگر که رد صلاحیت شدند ولی در شکل گیری این جمع نقشی پررنگ دارند، این جمع را مهندسی و دور هم جمع کرده اند و طبعا چارچوب کلی بیانیه حداد-عادف هم کار همین دوستان است. پندار ایشان این است که هر کسی با هر رویکرد پارادایمی و با هر معنایی از عدالت و مصادیق آن، میتواند وارد مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی انقلاب اسلامی ایران شود… یحتمل اگر کمونیستها هم امکان شرکت در انتخابات ایران داشتند به دلیل رویکرد عدالتخواهانه در لیست آقایان قرار میگرفتند. پس اینگونه میتوان صورتبندی کرد که چارچوب نظری کلی این آقایان انقلاب اسلامی نیست بلکه عدالتخواهی به معنای عام است و در سایر عناصر پارادایمی انقلاب اسلامی هم در ظاهر امر هم ساکت هستند. مثلا در مواضع و برنامه های منتشره این لیست، تقریبا توجه جدی ای به حوزه فرهنگ دیده نمیشود در حالی که انقلاب اسلامی از آنجا که انقلابی توحیدی است طبعا مهمترین دلالتش در حوزه فرهنگ است و رویکرد رهبری در طی دو دهه گذشته علاوه بر تمرکز جدی بر حوزه فرهنگ، به فراتر از آن یعنی مهندسی فرهنگی تمام ارکان و حوزه های راهبردی جمهوری اسلامی، تاکید جدی داشته است. پرسش این است که این رویکرد دکترینال رهبری در کجای این اولویتها و برنامه های عدالتخواهان تجلی پیدا کرده است؟ آیا منتقدین حق ندارند رویکرد عدالتخواهی این افراد را متفاوت از عدالتخواهی انقلاب اسلامی بدانند؟
- دقت کنیم که یکی از مشکلات اصلی جریان احمدی نژاد هم همین بود. احمدی نژاد با شعار عدالت و مبارزه با فساد، به مرور از سایر ارکان پارادایمی انقلاب اسلامی مثل تربیت دینی و ولایت چشم پوشی کرد و این انحراف نظری ریشه مشکلات بعدی او گردید. به نظر میرسد این مشکل نظری در بین « برخی» عدالتخواهان هم جاری باشد فلذا عجیب نیست که نه تنها با احمدینژاد صفبندی نکرده اند بلکه برخی هنوز هوادار او هم هستند.
- تصور نکنیم که غفلت از سایر ارکان پارادایم انقلاب اسلامی صرفا به مغفول ماندن برخی حوزه های راهبردی حکمرانی جمهوری اسلامی، خواهد انجامید بلکه به اعوجاجات در برنامه و اقدام تجویزی برای خود عدالت هم منجر خواهد شد. بد نیست که برنامه ای که این آقایان ارائه کردهاند از این حیث بررسی شود. بنده نظر به نیمچه تخصصی که در حوزه فضای مجازی دارم این قسمت از برنامه دوستان را بررسی میکنم: در قسمت برنامه های فضای مجازی لیست عدالتخواهان که عدالت، شفافیت، آزادی و اقتصاد محورهای اصلی آن است، هیچ اشاره ای به شبکه ملی اطلاعات نشده است! در حالی که شبکه ملی اطلاعات در عین صرفه اقتصادی برای کلیت کشور و ارتقای شفافیت، لازمه استقلال مجازی کشور و رفع سلطه و متعاقبا امکان اعمال حاکمیت قانون نظام بر جامعه مجازی ایران است. سیاق نویسندگان این برنامه نشان میدهد که با فضای مجازی آشنا هستند فلذا میتوان اینگونه استنتاج کرد که غفلت از شبکه ملی اطلاعات سهوی نبوده بلکه به “عمد” مورد توجه ایشان قرار نگرفته است و یا آنجا که به حذف تدریجی مردم از فرآیند تصمیم گیری در فضای مجازی اشاره شده، خنثی و بیطرف بودن فضای مجازی و عدم اعمال حکمرانی نظام سلطه در آن پیشفرض گرفته شده است و گویا تنها بازیگران این عرصه، جمهوری اسلامی و مردم هستند در حالی که این مغلطه ای است که بیشتر جریان تکنوکرات در توجیه رفتارهای نادرست خود انجام میدهد. برجسته سازی مساله فیلترینگ هم به بهانه آزادی، شاهد دیگری بر انحراف گفتمانی این دوستان است. چرا که فیلترینگ در فضای مجازی به سان فرآیند انتظامی و امنیت عمومی در ساحت فیزیکی است و امری معمول در تمام دنیاست و حکومتها حسب قوانین اقدام به فیلترینگ میکنند. البته حتما که نظام فیترینگ کشور ما همانند همه کشورهای دنیا در سازوکار و شاخصها و مصادیق واجد اشکالاتی است و باید اصلاح و ارتقا یابد، ولی باید توجه کرد که مساله امروز کشور ما مساله فیلترینگ نیست و اتفاقا دوقطبی مجعول فیلترینگ-آزادی بازی روانی جریان دولت وابسته گرای اعتدال برای عدول از موظفی شان در حوزه حکمرانی فضای مجازی است. در حالی که امروز مساله اصلی کشور حاکمیت فضای مجازی است که به شدت مخدوش و بی قاعده و قانون است و شبکه ملی اطلاعات هم قرار است زیرساخت فنی این حکمرانی باشد. جالبتر اینکه در بند 1برنامه های عدالتخواهان به ارتقای وزارت ارتباطات از نهاد زیرساختی به نهادی زیرساختی-سرویس-محتوایی اشاره شده که مشخص است این نگاه چقدر غیر فرهنگی و همچنین مغایر با سیاستهای کلان ابلاغی و مصوبات شورای عالی فضای مجازی در حوزه شبکه ملی اطلاعات و ابلاغیه صریح رهبری است.(جالب توجه اینکه دولت برای فرار از اتهام کم کاری در شبکه ملی اطلاعات، تلاش میکند با تحریف تعریف شبکه ملی اطلاعات از یک مجموعه زیرساختی و ارتقای تعریف به حوزه خدمات و محتوا، بستری برای توجیه لاف پیشرفت 80درصدی شبکه ملی اطلاعات ایجاد نماید) فارغ از این مغایرت، خواننده محترم را صرفا بدین پرسش توجه میدهم که یک وزارتخانه فنی-اقتصادی-امنیتی که هیچ تخصصی در فرهنگ ندارد چگونه میخواهد متولی سرویس و محتوا شود؟ عجیب تر اینکه ورود صدا و سیما به عرصه مقررات گذاری فضای مجازی که طبق قانون و ابلاغیه رهبری متولی رگولاتوری صوت و تصویر فراگیر است، و اتفاقا در این حوزه هم کوتاهی داشته و نتوانسته عملکردی در سطح حکمرانی سرویس و محتوا داشته باشد، مورد نقد و اعتراض عدالتخواهان خود خوانده است!. یعنی آن چیزی را به صدا و سیما ناروا میدانند که به یک وزارتخانه فنی اقتصادی (و امنیتی)! روا میدارند!
- محور دیگری که موجب نگرانی جدی میشود، ضعف دانش و اندوخته سیاستگذاری این دوستان بر اساس مبانی انقلاب و عدالتخواهی است. من علیرغم اینکه بزرگوارانی چون جناب شهبازی را افرادی مومن به اسلام و انقلاب و رهبری میدانم ولی ما هم در کشور با فقر ادبیات و مطالعات و تولیدات سیاستی با رویکرد انقلابی و عدالتگستر مواجهیم و هم مروری بر سوابق عدالتخواهان مذکور نشان میدهد که در این حوزه دچار ضعف جدی هستند و توانایی ایشان بیشتر در صحنه رسانه و ژورنالیزم و حرکتهای تبلیغی و ترویجی بوده است (که البته در جای خود بسی ارزشمند است و بنده هم سالهای طولانی در این مسلک فعالیت کرده ام) ولی در حوزه سیاستگذاری و قانونگذاریای که منجر به تامین و تحقق مبانی و شاخصهای انقلاب اسلامی و عدالت اسلامی شود واجد تجربه و دانش لازم نیستند و همین منجر به وادادگی جدی در رقابت با عناصر سیاستی موجود ( که عموما مبتنی بر علم و شاخصهای مدرن که نسبتی با انقلاب اسلامی و عدالت اسلامی ندارد عمل میکنند) خواهد شد. همین بخش فضای مجازی برنامه لیست عدالتخواهان و انحرافات و اشکالاتی که در آن گزارش شد شاهدی بر جدی بودن این مشکل است. غرض اینکه در صورت راهیابی لیست مذکور به مجلس، متن قوانین به نام عدالتخواهی و به کام سرمایه داری و لیبرالیزم خواهد شد.
- لیست موسوم به عدالتخواهی در حالی منتقد عملکرد ائتلاف اصولگرایان با عنوان ایجاد شبکه انتخاب صوری است، که خودشان همین کار صوری را هم انجام ندادند و صرفا یک جمع کوچک دور هم نشسته و حسب تشخیص خودشان، اقدام به چیدن لیست نموده اند. در حالی طیف گسترده ای از عدالتخواهان در طی حداقل دو دهه اخیر با این دوستان فعالیت مشترک داشته اند ولی ایشان هیچ سازوکاری برای جلب مشورت و نظر ایشان نداشته اند و بسیاری از فعالان عدالتخواه دو دهه گذشته در جریان نحوه بستن این لیست و برنامه ها و اولویتهای اعلامی نیستند.
- و مواردی دیگر که فعلا مجال نوشتن ندارم و انشالله بعدا خواهم نوشت.
موارد فوق قبل از انتخابات تدوین شده بود و غرض از انتشار متن بعد از انتخابات، بیشتر کمک به جریان انقلاب اسلامی برای تدبیر خود در چهل سالگی انقلاب اسلامی است. گام دوم انقلاب اسلامی مرحله سیاستگذاری و پیاده سازی عملی و عینی آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی در تمام حوزههای راهبردی جمهوری اسلامی است. جریان انقلاب اسلامی باید برای تولید ادبیات و تربیت متخصصین آشنا با مبانی و ادبیات سیاستگذاری و قانون گذاری جهت حضور در ساختارهای سیاستی و قانونی و اجرایی کشور تدبیر جدیای بکند. بیانیه گام دوم رهبر انقلاب به نوعی دکترین حاکم بر این اقدامات خواهد بود.
بنده به عنوان یک عضو از جریان انقلاب اسلامی و از فعالان سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی، جریان انقلاب را دعوت میکنم در کنار فعالیتهای رسانه ای و ترویجی ای که در جهت تبیین و توسعه گفتمان انقلاب انجام میدهد، در باب سیاستها و برنامه های پیاده سازی مبانی و ارزشهای انقلاب اسلامی و تداوم انقلاب اسلامی تامل نمایند و از این منظر نسبت به تربیت کادرهای استراتژیک همت بگمارند تا اولا امروز پشتیبان راهبردی مجلس در فرآیند قانون گذاری بر اساس مبانی و اهداف انقلاب اسلامی باشند و هم در مسند دیدبانی انقلاب اسلامی به فرآیند قانون گذاری و اقدامات مجلس و دولت، نظارت سیاستی و راهبردی داشته باشند و هم اینکه اگر فردا روزی در مسند مدیریت نشستند، آب به آسیاب لیبرالیزم نریزند.

